مولف ناشناخته
135
تاريخ شاهى ( فارسى )
بر طبع خداوند تركان خوش نباشد بگويد . خداوند تركان فرمود كه ايمن باش و هيچ خوف به خود راه مده . كاهنه عورتى شوريده شكل بود . هيچگونه دل او قرار نمىگرفت . تا خداوند تركان تعهدى مؤكد كرد كه هرگز هيچ ضرر به وى نرساند . و او عملى مىكرد كه در كرمان آن را چراغو مىگويند . و آنچنان بود كه روى انگشت ابهام سياه و چرب مىكرد و به نام آنكس كه از حال او استخبار مىكردند پارهء اشترك 31 بر آتش مىنهادند ، در حال كه بوى آن به دماغ وى مىرسيد رنگ او متغير مىگشت و حس متغير مىشد ، زمانى دير در روى انگشت [ 260 ] سياه نگاه مىكرد ، بعد از آن آغاز گفتن مىنهاد . همينكه روى انگشت سياه كرد ، خداوند تركان را گفت به نام آن كس كه خواهى پارهء اشترك بر آتش نه ، خداوند تركان نيتى كرد و پارهء از آن بر آتش نهاد ، زمانى دراز در آن انگشت خود نظر كرد و گريان شد و لرزه بر وى افتاد و بعد از آن روى بر خاك نهاد و زنهار خواست . خداوند تركان مبالغت مىفرمود و دلدارى وى مىكرد كه بگو و مترس ، بعد از توقف بسيار در سخن آمد و گفت من از خود نمىگويم مرا از غيب چنين مىنمايند كه آنكس كه استخبار احوال او مىكنى شخصى است كه او را نه طالع و او را نخوى « 1 » كه هرگز بر مرادات خود مظفر نشود و هر آنچه دلخواه او باشد او را ميسر نگردد ، باقى عاقبت كار او نمىدانم . خداوند تركان گفت كه آنچه گفتى با تو هيچ عتاب نكردم و با تو سخنى درشت نگفتم ، اكنون پارهء ديگر بر آتش مىنهم [ 261 ] و نيتى مىكنم آنچه در دل تو آيد هم راست بگو و هيچ باز مگير و آنچه از غيب به تو نمايند هم راست بگو . پس سوگند ياد كرد كه همچنانكه به من نمايند در عبارت آرم و هيچ پنهان ندارم . خداوند تركان ديگرباره نيتى كرد و پارهاى از آن بر آتش نهاد . ديگر چون
--> ( 1 ) - شايد : نه خوى .